وهم جنگل

خرید بک لینک
این شعر مال 8 سال پیشه ، من عاشق سکوت جنگلم ، سکوتی ترساننده ، مهم نیست کجا باشی . چه حسی داشته باشی ، وهم جنگل تو را با خود خواهد برد ..............

جنگل .......

گوش کن ، گوش کن

خوب بشنو
ناله های شب آلود ما را
یک دم از چادر خود برون آی
گرد این آتش خسته بنشین
میهمان شب سرد من باش
یک پیاله مرا میهمان شو
کتری دود بسته سر چوب
چوب های نموری در آتش
گوش کن ، گوش کن
وهم جنگل
راستی ، راستی ، چون ترانه است
گوش کن این صدا آشنا نیست
این صدا خالی از هر نشانه است
چیزی از سالها قبل در اوست
چیزی از روزهایی که رفتند
چیزی از من زمانی که بودم
چیزی از تو زمانی که رفتی
کودک سالهایی کذایی
نوجوانی که فرتوت می شد
پیر مردی که چون کودکی بود
و جوانی که تکرار می کرد
کودکی های یک نوجوان را
خام بودیم و ناپخته و گول
گول بودیم و گم گشته و محو
محو بودیم و رویا نبودیم
خواب بودیم و دلمرده و سرد
12/4/84

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ توسط حسن انصاری |

سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:08

صفحه بندی